اي طوطي بي خانمان تاكي بنالي در قفس
طي شد خزان وفصل دي اين ناله را بس كن توبس
گل خنده زد اندر چمن بلبل بدورش انجمن
غمگين مشو باري چو من بر سير گلشن كن هوس
ساقي بده جام ميم دارد حكايت از كي ام
هستش اجل چون در پي ام روز وشبم از پيش وپس
درهجر روي ان صنعم بس ميرود خون از دلم
شام وسحر بردامنم ازديده چون رود ارس
درعشق آن روح روان مجنون صفت بي خانمان
آهم رسد برآسمان شبها كه چون بانگ جرس
دارم دو صد آه نهان از حادثات اين جهان
يا رب تو خود ما را رهان هر دزد شد مير عسس
دوران زده خونين علم اين بهمني در بحرغم
اي صاحب سيف دو دم فريادرس فريادرس
ميرزا سيفعلي بهمني

